تبلیغات
همه دنیای امید - مطالب یادداشتهای تنهایی
همه دنیای امید

زندگی را تجربه كردم

پنجشنبه 11 اسفند 1384

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

سلام

زندگی را تجربه كردم

همه چیز را تجربه كردم

مرگ را

   زرد بودن را

آغاز را

بازگشت را

سیاهی را

اما...

سبز بودن را

هنوز آغاز نكردم

18 آذر 1384

نظرات() 

کار من نیست!

یکشنبه 16 بهمن 1384

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

سلام

باز دست بردم بین نوشته های گذشته و یه کاغذ برداشتم

نمی دونم چرا باز این جور نوشته در اومد

به خدا کار من نیست خودش در اومد

 

سلام

اما نه برای تو برای من

نمی خوام بپرسم احوالتو

دیگه احوال پرسی از تو کار من نیست

می دونم که خوب نیست روزگارت

اما شبهای نفرین شدت، کار من نیست

می دونم که توی دلت دیگه بارون نمیاد

اما کویری شدن دلت، کار من نیست

می دونم که آسمون چشات ابریه

اما تر شدن مژهات، کار من نیست

رفتنی ها میرن و می مونه یاد اون روزا

یاد کردن از اون روزا، دیگه کار من نیست

این نوشته هم مثل خیلی دیگه از نوشته هام تاریخ نداشت

یا حق

نظرات() 

می خوام بدونی که من اهل انتقام نیستم

پنجشنبه 8 دی 1384

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

می خوام بدونی که من اهل انتقام نیستم

همیشه سکوتم در برابر همه چیز برای دیگران جای تعجب بوده و شاید آن را بر روی ضعف می گذاشتن

ولی من

--------

بعضی وقتها تو دلم به خودم می گم که تو یه بازنده ای

- ولی من بازی رو شروع نکردم که بازندش باشم

درسته تو شروع نکردی ولی توش بودی، یا بهتر بگم بازی ت دادن

- نه فکر نکنم

چرا. تو خیلی ساده ای

- نه نباید این طوری باشه. نه این دروغه

نمی دونم چی دروغه ولی واقعیت اینه که تو یه بازنده ای

- نه من بازنده نیستم؛ من همه چی رو صادقانه شروع کردم

تو چقدر ساده ای

- من صادق بودم

تو یه بازنده ای

- من ..... بودم

تو یه بازنده ای...

 

خیلی از نوشته هایم که روی کاغذ بودن تاریخ ندارن بخاطر همین من هم اینجا نمی تونم تاریخ دقیقش رو بگم

این نوشته هم از همون نوشته ها ست.

نظرات() 

محکوم

سه شنبه 6 دی 1384

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

سلام

خواستم از نوشته های قبلیم یکی رو انتخاب کنم و توی وبلاگ بنویسم

دستم رو بردم بین کاغذها و شانسی یکی رو براشتم

این نوشته برای 20 فروردین (سالش احتمالا باید 84 باشه)

محکوم

در دادگاه احساسم

         به حکم قلبم

تو را محکوم می کنم به سکوت

و شاید خود را محکوم می کنم

که دیگر از تو هیچ

         نگویم

                   هیچ

به سکوت محکوم شده بودم و قرار بود که چیزی نگم

ولی چه کنم که این بار خودش انتخاب شد.

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 4 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امید امیدی

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :