تبلیغات
همه دنیای امید - مطالب یادداشتهای تنهایی
همه دنیای امید

و باز تنهایی

دوشنبه 22 مرداد 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

سلام

و باز تنهایی

باز سکوت

و تنهایی

نمی دونم چرا شروع شد

و یا از کی شروع شد که حالا باید در پایانش غمگین باشم

شاید اشتباه از من بود

شاید هم نه

ولی باید پست جالبی بشه برای قالب جدید

قالبی که فکر نکنم حالا حالاها عوض بشه

چرا؟

چون سیاهی رنگ منه

اگه نخوام بگم رنگ سرنوشتم

درسته که غرورم رو کشتم

ولی هنوز تکبر، خود بینی و ....

هنوز هزار تا کوفت و زهر مار دیگه تو این وجود من زنده ست

هرگز سرنوشتم رو سیاه ندیدم و نمی بینم

یاد نوشته های قبلیم افتادم

اونجا که می گفتم

« بین کوچه های تنهایی فریاد میزنم hold my hand »

چقدر مسخره

بی خیالش بابا

راستی منی که این همه از سکوت خوشم میاد

چرا اینقدر حرف میزنم

پس بی خیال

یا علی

اگر دوست داشتید این رو هم گوش کنید (2 مگابایت- چون روی هاست خودم گذاشتم فقط حدود یک ماه برای دانلود اینجا می مونه)

در مورد قالب هم میخوام نظرتون رو بگید

نظرات() 

برای غرورم

جمعه 19 مرداد 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

بهتر است غرورتان را به خاطر کسی که دوستش دارید از دست بدهید تا اینکه او را به خاطر غرورتان از دست بدهید .(منبع)

هرگز نشکستی

شاید نخواستم بشکنی

شاید نشکستمت

مثل یک غول سنگدل بودی

بی رحم

بی قلب

بی وجدان

شکستی هر چه در برابرت بود

همه چیز را گرفتی

همه چیز را

و فقط یک جمله هدیه دادی

من مغرورم

باور داشتی که بهترینی برای من

اولینی برای من

اما

اینجا آخر جاده خواستنهای توست

اینجا آخر کوچه زندگی توست

اینجا آخر نفس کشیدن توست

اینجا پایان آرزوهایت برای گرفتن همه چیز

برای شکستن همه چیز

و برای بلعیدن من است

دیگر بخاطر تو از دستش نمی دهم

دیگر انتخابم نخواهی بود

حتی اگر انتخاب دیگری نداشته باشم

مرگت مبارک

yahoo id: omid2020_com

نظرات() 

کاش میشد گریه کرد

سه شنبه 16 مرداد 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

کاش میشد گریه کرد

وقتی که جلوی چشمات

چهار ماه فکر و خیالت دود میشه میره هوا

و نمی دونی چرا. واقعا چرا؟

نمی دونی می تونی امید به آینده داشته باشی با نه؟

و بعد از این با این همه غصه چکار کنی

۱۶/۵/۸۶

ساعت ۴۵/۱۲

----------------------------

جواب سوال پست قبل رو می تونید توی نظرات همون پست ببینید

نظرات() 

من تنهایم

جمعه 3 آذر 1385

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

ترحمی نیست برای بغضهای شکسته ام

و صدایی که مرا به خود بخواند

و نگاهی که نقش گامهایم بر روی سینه روزگار را جستجو کند

و آهی که از نبودم کشیده شود

و سلامی که به یاد آمدنم گفته شود

و درودی که برای نامم فرستاده شود

چون

من تنهایم

        و سکوتم

              و من عاشق نیستم

۳ آذر ۸۵

نظرات() 

ثابت کن

یکشنبه 28 خرداد 1385

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

سلام

شاید شنیدی که میگن « این گذشته است که فردا را می سازه »

شاید با شنیدن این حرف نا امید بشی. بگی اگه قرار باشه آینده من رو هم اون گذشته پر از رنج بسازه، پس نمی خوام هرگز آینده بیاد.

ولی نه، این طور نیست.

آینده رو تو می سازی.

حالا اگه تو وجودت رو پر از اون گذشته رنج آور بکنی، بدون که آیندت اگه خیلی خوب باشه میشه همون گذشتت.

ولی اگه بخوای یه آینده خوب و موفق داشته باشی، باید از حالا شروع کنی.

تصمیم بگیر، فکر کن و عمل کن.

شروع کن و به تمام آرزوهات برس.

ثابت کن هستی.

ثابت کن که می تونی.

به همه اونهایی که در گذشته به تو نارو زدن، ثابت کن که اونها لیاقت همراهی با تو رو نداشتن .

فقط بدون که تو می تونی!

تاریخ ندارد

نظرات() 

لحظه های سخت

سه شنبه 5 اردیبهشت 1385

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

لحظه های سختی ست

شاید خود‌‌ این لحظه ها را انتخاب کرده باشم

ولی چیزی از بار گناه تو کم نمی کند

شاید شکستن سکوت سخت باشد

و شاید به خاطر آن سختی ست که

                     من هنوز ساکتم

تاریخ ندارد!

نظرات() 

سکوت چه رنگی ست؟

چهارشنبه 16 فروردین 1385

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

سلام

باز هم مثل همیشه یکی از نوشته هام رو انتخاب کردم، این یکی نوشته هم در مورد سکوت بود

خوب که فکر می کنم خیلی از نوشته هام در مورد سکوت هستش.

 

شاید

      نباید

           بنویسم...

 

سکوت چه رنگی ست؟

شاید رنگ کبودی لبهای دم هم فشرده شده

سکوت دردی است که با شکستن آرام می شود

سکوت مرگ لحظه هاست

و مرگ سکوت دائمیست

می گویند آب حیات دوای مرگ است!

اما دوای سکوت چیست؟

 

تاریخ ندارد!!!

نظرات() 

روزگاری بود كه عشق معنا داشت

پنجشنبه 25 اسفند 1384

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

سلام

روزگاری بود كه عشق معنا داشت

                    و گرمای حضورش شادی در لحظه هایم ایجاد می كرد

و سرمای نگاهم را   با خیره شدن به درونش

                                                 ملایم می كردم

عشق برایم زیبا بود

مثل اشك

و لذیذ 

           مثل خواب

سبز بود   

            مثل گذشته

و سفید 

            مثل آینده

و دروغ بود

             مثل همیشه

۸۴/۱۲/۱۳

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 4 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امید امیدی

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :