تبلیغات
همه دنیای امید - مطالب یادداشتهای تنهایی
همه دنیای امید

بال پرواز

جمعه 11 آبان 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

بال پرواز می خوام

برای یک عمر

باور کن

یاد گرفتیم که از پرنده بگیم

    اما از پرواز چیزی نمی دونیم

یاد گرفتیم که از پروانه بگیم

    اما از ذوب شدن توی نور چیزی نمی دونیم

یاد گرفتیم که زنده بمونیم

    اما از زندگی چیزی نمی دونیم

بال پرواز من کجاست؟

نظرات() 

می ترسم

چهارشنبه 18 مهر 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

میترسم

دلتنگمازاینروزگار و ترسانازفردا

نظرات() 

ببخشید اشتباه شد

پنجشنبه 15 شهریور 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

برای آنکه می آید و می رود

سلام ببخشید اشتباه شد

نه اشتباه نشه

           نه اینکه از روی خوشی و شکم سیری بود

         نه

              اما اشتباه شد

فکر کره بودم بوی گل می گیره سلامم

اما نه اشتباه شد

فکر کردم رنگ شادی می گیره خیالم

اما نه اشتباه شد

فکر کردم می تونم پر بزنم، .وقت پر زدنه

اما نه اشتباه شد

فکر کردم شاید دلی شکسته برام

اما نه اشتباه شد

گفتم شاید عشقی میخواد شکوفه کنه

اما نه اشتباه شد

چشمام رو بستم و خواستم بگم واقعیت رو

چشمام رو بستم و خواستم بگم حقیقت رو

چشمام رو بستم و خواستم بگم …. ….

اما فقط گفتم

ببخشید اشتباه شد.

نظرات() 

یه روز آسمونی میشم

شنبه 10 شهریور 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

قبلاا از پروانه بدم میومد

همیشه میگفتم اگر چه پروانه قشنگه اما نباید فراموش کرد که قبلا یه کرم بوده

اما حالا از پروانه خوشم میاد

نظرم در موردش عوض شده

حالا فکر میکنم اگر چه قبلا اون یه کرم بوده اما حالا دیگه پروانه س

اون تلاش کرده و حالا پروانه شده و این افتخار کمی نیست و می خواد توی نور ذوب بشه

اگه یه کرم میتونه پروانه بشه و به سمت نور پرواز کنه پس بدون که تو همه با همه گناهات می تونی دوباره انسان بشی. می تونی فرشته بشی

اگه یه کرم می تونه پروانه بشه

پس من هم میتونم آسمونی بشم

نظرات() 

برای یک ذات پاک

چهارشنبه 7 شهریور 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

سلام

از بهشت برایم بگو

می دانم تو زنده ای

می دانم که روی زمینی

اما این را نیز می دانم که

هر جا که باشی

آنجا بهشت است

هر نقطه از این کره خاکی که باشی

خاک رنگ طلا برای تو دارد

و آب طعم شهد

هر چیزی که ببینی

زیبا تصورش می کنی

و هر صدایی که بشنوی

آوای خوش برای تو خواهد بود

چون تو بهترینی

اگر همه بهترین نباشی

جزء ای از بهترین هایی

زمین و هر آنچه در آن است

برای تو و امثال توست

تو دلیل زنده بودن مایی

این تو هستی که باعث فرو نشستن عذابی

و دلیلی برای بقاء نسل بشر

تو خود آنی که خدا می خواهد

و برکتی برای زمین

عشق برای تو رنگ خون شده

و مسافر بخاطر تو امید بازگشت دارد

تو قلب همه خوبی هایی

مهربانی بخاطر تو بوی گل گرفته

و طبیعت با نام تو زیبا شده

تو غایب همیشه حاضر

تو همان امید زمین

تو همان ذات پاکی

نظرات() 

خدای من سلام

دوشنبه 29 مرداد 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

خدای من سلام

خدای لحظه های من، سلام

خدای همه خوبی ها سلام و ممنون بخاطر همه چیز

خدای دونه های برف و خدای لحظه های قشنگم، شکر

خدای من

خدای من دوست دارم

خدای من به اندازه ثانیه هایی که عمر کردم، دوست دارم

همون ثانیه هایی که بعضی هاشون ارزش گفتن دارن و بعضی هاشون هم اگه یه روزی اون دنیا جلوی چشمم قطار بشن و نمایش داده بشن فقط باعث میشن که من سرم رو بندازم پایین و به بخشندگی تو امید داشته باشم

خدای من خودت می دونی دنیا دنیا دلیل برای سپاسگزاری وجود داره

برای شکر کردن

خدای من، بخاطر همه شادی هام شکرت

بخاطر همه اشکهام

و بخاطر همه لحظه هایی که دوست داشتم روز زمین نباشم، شکرت

خدای من به تعداد تمام لحظه هایی که سختی کشیدم شکرت

به تعداد تمام لحظه هایی که از درد تو رو فریاد زدم، شکرت

و به تعداد تمام آرزوهایی که برام برآورده کردی شکرت

نه، خدای من، بخاطر همه آرزوهام که بهشون رسیدم شکرت

خدای من بخاطر زنده بودن شکرت، بخاطر صبح، بخاطر غروب شکرت

خدای من بخاطر خیال، بخاطر خواب شکرت

خدای من شکرت بخاطر همه چیز های با ارزشی که به من دادی

و شکرت بخاطر همه چیزهای بی ارزشی که به من ندادی

خدای خوبی ها، شکرت بخاطر سلام

خدای من سلام

نظرات() 

جرات نداره

دوشنبه 29 مرداد 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

سلام

بچه که بود دوست داشت پرواز کنه؛ اما بال پرواز نداشت

دوست داشت حرف بزنه؛ اما بچه بود زبون نداشت

دوست داشت بدوه، فرار کنه؛ اما بچه بود نای دویدن نداشت

دوست داشت داشته باشه؛ اما باز بچه بود حق داشتن نداشت

حالا بزرگ شده

با خیالش پرواز میکنه

با نوشته هاش حرف میزنه

و وقتی که چشماش رو می بنده یعنی از دست همه فرار کرده

حالا می خواد، دوست داره داشته باشه، اما جرات خواستن نداره

 

نظرات() 

برای خودم

چهارشنبه 24 مرداد 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

 

خیلی سخته که آدم در مورد خودش بنویسه

حالا اگه یه جایی باشه که کسی نخونه چرا

ولی اینجا یکم سخته و نمیشه همه چی رو گفت

بعضی وقتها خودم هم از این همه سیاهی خسته میشم

ولی نمی دونم چرا انتخابش میکنم

میگم امید هستم ولی هرگز امیدوار نشون نمی دم

خیلی ها که من رو میشناسن شاید من رو مایوس ترین آدم دنیا بدونن (مثل اون کارتون گالیور (من میدونم نمیشه!))

اما راستش رو بخواین من اونی نیستم که نشون میدم

این رو قبول کنید که همه چیز دست خودم نیست

این که شما وسط دی ماه بدنیا بیاد وقتی که حتی یه برگ سبز هم پیدا نمیشه

یا اینکه تو بچگی مسیر زندگتون بره به.... (میدونم که میدونید)

.

.

.

نمی شه جنگید باور کنید نمیشه

نمی شه تسلیم هم شد

پس چی میشه کرد

همه میگن باید امید داشت

اما امید بی دلیل هم نمیشه

لااقل برای من نمیشه

نمی دونم تا به حال به زندگی فکر کردید

به اینکه چرا زنده هستید؟

شاید خیلی ها فقط زندگی کنند

ندونند چرا فقط روزمره زندگی کنند

اما در مورد من نه

من برای هر ثانیه از زندگیم دلیل دارم

چون برای هر ثانیه از زندگیم سختی می کشم (اگر نگم عذاب)

بدونید که تسلیم نشدم

و فکر نکنم تسلیم هم بشم

ولی خیلی کنار کشیدم

از خیلی از خواسته هام گذشتم

اما دوست ندارم دیگه تکرار بشه

کاش می تونستم

من هنوز همون امیدم که به همه چیز می خنده

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 4 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امید امیدی

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :