تبلیغات
همه دنیای امید - مطالب یادداشتهای تنهایی
همه دنیای امید

شك

یکشنبه 17 آذر 1387

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

نمی دونم

شاید كه لایق نبودم

هم رنگ شقایق نبودم

اصلا

شاید كه عاشق نبودم

سكوت كردمو

همه ترانه هام مال تو شد

می دونم

آره پروانه نبودم

تو شمع بودیو

من با غرور بیگانه نبودم

لایق تو یگانه نبودم

مثل عاشقا دیوانه نبودم

چشام رو بستمو

همه رویاهام مال تو شد

نظرات() 

هنوز هم گاهی وقتها

سه شنبه 14 خرداد 1387

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

سلام

هنوز هم گاهی وقتها:

دلم گیر میشود

با خود درگیر میشود

از زندگی سیر میشود

از دوری تو پیر میشود

در راه سفر زمین گیر میشود

۲۶/۱۰/۸۶

۶:۳۹ عصر

نظرات() 

تردید

دوشنبه 6 خرداد 1387

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

سلام

اگه یه روزی از مسیر زندگیم بخوام شکایتی داشته باشم و یا کسی رو مجرم بدونم بدون شک تردید بزرگترین دشمن زندگیم بوده

نظرات() 

آخرشه

پنجشنبه 18 بهمن 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

یکی گفت: اینجا آخرشه

اینجا همون جایی که پروانه ذوب میشه

اینجا همون جایی که ققنوس خودش رو خاکستر می کنه

اینجا همون جایی که قو خودش رو به صخره ها می کوبونه

اینجا همون جایی که ماهی هوس پرواز می کنه. همون جایی که زمین رو لمس می کنه

اینجا همون جایی که:

قناری سکوت خودش رو می بینه

اسب پاهای شکستش رو

نهنگ به گل نشستن خودش رو

پرنده بالهای شکستش رو

اینجا به بلندی ساختمونیه که دیروز اون پسر خودش رو از اونجا پرت کرد

اینجا به سیاهی رنگ لبهایی پسریه که قرص خورده بود

اینجا آخرش بود اگه من امید نبودم

نظرات() 

حتی نخواست...

سه شنبه 9 بهمن 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

حتی نپرسید که چرا

حتی نپرسید که چه وقت

حتی نپرسید چطوری

حتی نخواست که فکر کنه

حتی نگفت نمی دونه

فقط خواست که بشکونه

هر چی که بینمونه

حتی نخواست که بدونه

یا که پیشم بمونه

حتی نخواست که بگذاره

یه چیزی برا یادگاری

حتی سکوت هم نکرد

یا که تردید بکنه

فقط گفت: نمیشه

آخر قصه همینه
---

آخر قصه همینه وقتی کلی دوست توی آسمونها و زمین داشته باشی ولی هیچ کدوم بهت نگاه هم نکنن.

نظرات() 

برای تولدم

پنجشنبه 13 دی 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

آنروز آسمان رنگی دیگری داشت

هوا هم هوایی شده بود

پرندگان تاب ایستادن بر شاخه ای را نداشتند

و زمین آماده لبخندی شیرین بود

از روز قبل هیچ گلی نشکفته بود

گویی همه آماده شنیدن خبری خوش بودند

ناگهان در سیزدهمین روز از ماهی سرد

معجزه ای به بزرگی یک تولد اتفاق افتاد

زمین تاب نیاورد

کوها غریدند

پرندگان آواز شادی سر دادند

و گلها به پاس قدمش شکفتند

با لبخندش یخها آب شد

و با حضورش آن سال زمستان بهار شد

زمین شاد از گامهایش

خورشید خندان از نگاهش

و آسمان مسرور از لمس صورتش

و همه امیدوار از حضورش

امید جان تولدت مبارک

تو همه امید آسمانها و زمینی

نظرات() 

سرنوشت

جمعه 16 آذر 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

سلام

هر بچه ای که به دنیا میاد

بجز روز تولدش که روی پیشانیش از قبل نوشته شده

دو تا روز دیگه رو توی کتاب سرنوشتش می نویسن

یکی روزی که می میره

دومی روزی که دلش می شکنه

چقدر این دو به هم شبیه اند

--------------------------

هر برگی که می خواد روی درخت سبز بشه

توی سرنوشتش دو روز رو می نویسن

یکی روزی که زرد میشه و از درخت میفته

و دومی روزی که زیر پای یه عابر عاشق خورد میشه

اولی چقدر سخت و دومی چقدر شیرینه

--------------------------

هر شیشه ای که ساخته میشه

یه روز متفاوت توی زندگیش داره

که می تونه اون رو شیرین یا تلخ ببینه

روزی که به دست بچه ای بازیگوش شکسته میشه

--------------------------

هر قطره ای از باران که بطرف زمین میاد

فقط دو تا انتخاب داره

یا غرورش رو بشکنه و بشه جزعی از دریا

و یا با غرورش بمونه و تو دل کویر بخار بشه

--------------------------

هر گلی که شکوفه میکنه

می دونه که یه اتفاق بزرگ توی زندگیش میفته

یا گلی میشه از تاج یک عروس

و یا شاخه گلی تنها روی یک سنگ قبر

--------------------------

و هر اشکی که از چشمات میاد و روی گونه هات جاری میشه

نمی دونه که برای چی اومده بیرون

این تویی که باید بدونی

دوست داری از اشکات موقع شادی استفاده کنی

یا توی غم و ناراحتی

--------------------------

و هر انسانی که بدنیا میاد

یه کتابی داره به نام سرنوشت

که امکان داره توی هر صفحه ش یه چیزی نوشته باشن

چه خوب چه بد

چه تلخ و چه شیرین

باید قبولش کرد و گفت

شکر

86/6/14

نظرات() 

من معجزه می خوام

پنجشنبه 17 آبان 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

سلام

سلام خدای من

می دونی دلتنگم

معجزه می خوام

می دونی به این معجزه نیاز دارم

می دونم شاید بخاطرش بهترین آرزوم رو از دست بدم

می دونم که باید سرنوشتم رو بخاطرش جلوی چشمات پرپر کنم

ولی خدای من

من این معجزه رو می خوام

بهش احتیاج دارم

شاید فردا نتونم خودم رو ببخشم:

شاید امروز می شد و من انجامش ندادم

من معجزه می خوام

خدای من می دونی که من تو رو با معجزه هات شناختم

و باز ازت یه معجزه می خوام

هنوز هم ته قلبم، دلم برای آرزویی که دارم می کشمش می سوزه

ولی می دونی هرگز شک نکردم:

من معجزه می خوام

یه بار دیگه

حتی اگه این آخریش باشه

نه آخریش نه، تو رو خدا

اما حتی اگه تا آخر عمر پرواز نکنم

من معجزه می خوام

خدای من یقین دارم

می دونی که شک ندارم

می دونی که باورت دارم

اما

من معجزه می خوام

نه برای اینکه باورت کنم

نه برای اینکه شک دارم

نه

برای اینکه تو خدای منی

و توانا

و مهربان

و رحم کننده به من، به ما

من امید

توی این سرزمین

توی این زندان زمین

توی زندان تن

از تو

معبودم

تو که آزادی

و نوری

درخواست دارم

معجزه می خوام

من معجزه می خوام

اسماعیلم برای تو

برتر از اسماعیلم، آرزویم، پیشکشی نیست

که تقدیم کنم

من معجزه می خوام

باز فریاد میزنم

خدای من

من معجزه می خوام

13:30

86/8/16

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 4 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امید امیدی

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :