تبلیغات
همه دنیای امید - مطالب روزانه
همه دنیای امید

سال نو مبارک

شنبه 1 فروردین 1388

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:روزانه، 

چه بخور بخوری بشه امسال

سر سال تحویل داشتم ناهار می خوردم

نظرات() 

عجبا

شنبه 10 اسفند 1387

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:روزانه، 

سلام

حتما شما هم دیدید توی خیابون یا توی تاکسی که بعضی از این جوونهای سیم پیچی شده رو. همون ها رو می گم که از سر و کلشون کلی سیم زده بیرون و دارن آهنگ گوش میدن

می دونید چی میگم؟

- نمی دونید ؟ خوب گوش کنید

میگم یکم اونطرف تر مردم تو مخشون دارن نانو و کلی علم دیگه فرو می کنن ما داریم این طرف توی مخمون "تو مثل گلی" و "می میرم برات" و کلی چرت و پرت دیگه پر می کنیم

این درسته؟

حالا بگذریم از اینکه استفاده از این دستگاها برای گوش چقدر خطر داره "حسن"

من یه پیشنهاد دارم

- چی؟

من میگم لااقل شما که توی مختون نانو و علم فرو نمی کنید، بیاد مثل من آکبند نگهش دارید. نـــــــــــــــه غلام؟

نظرات() 

آخر سالی...

جمعه 25 بهمن 1387

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:روزانه، 

سلام

میگن اول سال آدم در هر حالتی باشه یا هر کاری انجام بده اون سال براش همون شکلی میشه

یادم نمیاد اول سال چه جوری بود و فکر هم نکنم که جایی نوشته باشم ولی این آخر سالی بد جور ضد حال شده

در کل سال معمولی بود

اما خب زیاد خوشحال نیستم

...وسطای نوشتن یه کاری پیش اومد و وقتی دوباره رفتم سراغ نوشتن حالم خیلی خراب شد

الان می تونم بگم اصلا خوشحال نیستم

برای آینده فقط یه برنامه دارم و اگه اون هم جور نشه (همون طور که تا حالا نشده) هیچ برنامه جایگزینی ندارم

شاید هم زدم سیم آخر و بی خیال هر چی برنامه شدم

اصلا از صفر شروع کردن رو دوست ندارم

همیشه دوست داشتم از نود شروع کنم و زود به صد برسم

در کل آدم خیلی ترسویی هستم

می ترسم از چیزهای که در تسلط من نیست

از آینده از چیزهایی که در موردش چیزی نمی دونم و یا برنامه ای براش ندارم

یادم میاد یه جای دیگه نوشته بودم این جمله رو : تردید بزرگترین دشمنه منه

10 ثانیه فکر کردم

چیز دیگه ای برای نوشتن ندارم...

-------

20-12-88

این پست یه شکم دردی داره

این پست 6 ماه تمام یا شاید یک سال تمام کل وبلاگ من رو خراب کرده بود

در یک حرکت انقلابی درستش کردم

نظرات() 

کتاب

شنبه 23 شهریور 1387

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:روزانه، 

سلام

یه احساس سردرگمی دارم.

ان شا الله این ترم آخری دانشگاه هم به خیر و خوشی بگذره و علم و دانش هم دست از سر ما برداره.

قرار بود تو ماه رمضان کتاب نهج البلاغه رو شروع کنم به خوندن، اما هنوز کتاب قبلی که باید قبل از ماه رمضان تموم می شد، تموم نشده احتمالا همین امشب اون چند صفحه باقیموندش رو هم می خونم.

کتاب  تاریخ تفتیش عقاید  رو هم که چند هفته قبل تموم کرده بودم رو الان دارم شروع به یادداشت بردادی از پاورقیش می کنم.

در کل پاورقی ها رو از خود متن اصلی کتاب بیشتر دوست دارم اما این یادداشت برداری ها مستقیما توی سایت ۱۳۱ استفاده می شه.

تو پست بعدی هم خود کتاب رو معرفی می کنم در کل کتاب بدی نبود.

یه هفت، هشت تایی کتاب تو نوبت هستش که باید شروع به خوندن بکنم. اما دلم خیلی هوس دو، سه تا از کتابهای قدیدمی رو کرده، اما با این احوالات فکر نکنم وقت به اونها برسه.

بیشتر این پست مقدمه بحثی جدید و موضوع معرفی کتابها بود که چندین بار می خواستم شروع کنم اما نمی شد، که ان شا الله از این به بعد موضوع معرفی کتابها به پست ها اضافه میشه.

فعلا هم از یادداشتها تنهایی خبری نیست.

نظرات() 

دردی دیگر

جمعه 13 اردیبهشت 1387

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:روزانه، 

سلام

کم درد داشتیم این سنگ کلیه (قلوه) هم شده شاخ!

البته : درد مرد میخواد تا من رو از پا دربیاره

یه شعر هم به ذهنم رسید که میگه:

خطاب به این سنگه که تو چقدر می تونی کثیف باشی

دردی که تو داری بدتر از درد اسید پاشی

چطور دلت اومد با حال یه گل پسر تو بازی کنی

که زندگیش بشه مختل

حالا اون نشسته خونه تنها

از درد نمی خوابه شبها

و...

نظرات() 

از vga گوشیم تا کانن ۱۰ مگا پیکسلی برادر

شنبه 31 فروردین 1387

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:روزانه، 

سلام

فقط اومدم چند تا نکته رو بگم

داداشم دوربین کانن گرفته و دیگه عکسهای وبلاگ ۱۰ مگا پیکسلی میشن

از طرفی هم یکی از دوستام فتو بلاگ زده و از این به بعد عکسهای این وبلاگ رو باید برید اونجا ببینید.

نظرات() 

خسته ام

پنجشنبه 8 فروردین 1387

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:روزانه، 

سلام

از گذشته ها فقط همین سلام برام مونده

خیلی خسته ام

خسته

آخرین نوشته دفتر خاطراتم مربوط میشه به چهارمین روز از تیر ۸۶ و سه یا چهار ماه هم میشه که اصلا دل نوشته ننوشتم

فقط روزهایی که میگذره

حتی سال نو هم نو نشده

فقط میگذره فقط

آرزوهایی که ته کشیده

معجزه ای که نرسیده

جاده ای که نمی خواد تموم بشه

امروز هم به بی خیالی میگذره همین

نظرات() 

اون طرف دیوار

شنبه 27 بهمن 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:روزانه، 

سلام

امروز آخرین پسرخاله بزرگتر از من هم رفت اون طرف دیوار

شاید گفت یه جورایی تنها گشته ام

اما

از اون طرف دیوار خبرهای ضد و نقیض به گوش میرسه

یه عده هستن که به زور من رو می خوان هول بدن اون طرف

یه عده هم میگن نیایی که بدبخت میشی

تا خدا چه خواهد و فردا چه شود

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 3 
  • 1  
  • 2  
  • 3  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امید امیدی

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :