همه دنیای امید tag:http://omid2020.mihanblog.com 2019-03-17T23:54:17+01:00 mihanblog.com باز بایدگشت 2019-03-04T03:57:24+01:00 2019-03-04T03:57:24+01:00 tag:http://omid2020.mihanblog.com/post/116 امید امیدی آواز عاشقانه قیصر امین‌پور آواز عاشقانه‌ی ما در گلو شكستحق با سكوت بود، صدا در گلو شكستدیگر دلم هوای سرودن نمی‌كندتنها بهانه‌ی دل ما در گلو شكستسربسته ماند بغض گره خورده در دلمآن گریه‌های عقده‌گشا در گلو شكستای داد، كس به داغ دل باغ، دل ندادای وای، های‌های عزا در گلو شكستآن روزهای خوب كه دیدیم، خواب بودخوابم پرید و خاطره‌ها در گلو شكست"بادا" مباد گشت و "مبادا" ‌به باد رفت"آیا" ز یاد رفت و "چرا" در گلو شكستفرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماندنفرین و آفرین و دعا در گلو شكستتا آمدم كه با تو خداحافظ آواز عاشقانه قیصر امین‌پور 

آواز عاشقانه‌ی ما در گلو شكست
حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست

دیگر دلم هوای سرودن نمی‌كند
تنها بهانه‌ی دل ما در گلو شكست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه‌های عقده‌گشا در گلو شكست

ای داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های‌های عزا در گلو شكست

آن روزهای خوب كه دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره‌ها در گلو شكست

"بادا" مباد گشت و "مبادا" ‌به باد رفت
"آیا" ز یاد رفت و "چرا" در گلو شكست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شكست

تا آمدم كه با تو خداحافظی كنم
بغضم امان نداد و خدا..... در گلو شكست 
]]>
باز آمد بوی ماه مهر 2014-09-17T02:46:42+01:00 2014-09-17T02:46:42+01:00 tag:http://omid2020.mihanblog.com/post/115 امید امیدی یکی می گفت: دلهره آور تر از آهنگ "باز آمد بوی ماه مهر" توی دنیای موسیقی ساخته نشده و ساخته نخواهد شد:-| یکی می گفت: دلهره آور تر از آهنگ "باز آمد بوی ماه مهر" توی دنیای موسیقی ساخته نشده و ساخته نخواهد شد
:-|
]]>
لبیک... 2014-05-25T06:53:19+01:00 2014-05-25T06:53:19+01:00 tag:http://omid2020.mihanblog.com/post/114 امید امیدی ]]> آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند 2013-12-22T02:12:02+01:00 2013-12-22T02:12:02+01:00 tag:http://omid2020.mihanblog.com/post/113 امید امیدی این هم فال شب یلدا بنده:آنان که خاک را به نظر کیمیا کنندآیا بود که گوشه چشمی به ما کنند دردم نهفته به ز طبیبان مدعیباشد که از خزانه غیبم دوا کنند معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشدهر کس حکایتی به تصور چرا کنند چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیستآن به که کار خود به عنایت رها کنند بی معرفت مباش که در من یزید عشقاهل نظر معامله با آشنا کنند حالی درون پرده بسی فتنه می‌رودتا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدارصاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند می خور که صد گناه ز اغی

این هم فال شب یلدا بنده:


آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشد

هر کس حکایتی به تصور چرا کنند

چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست

آن به که کار خود به عنایت رها کنند

بی معرفت مباش که در من یزید عشق

اهل نظر معامله با آشنا کنند

حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود

تا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند

گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار

صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند

می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب

بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

پیراهنی که آید از او بوی یوسفم

ترسم برادران غیورش قبا کنند

بگذر به کوی میکده تا زمره حضور

اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند

پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان

خیر نهان برای رضای خدا کنند

حافظ دوام وصل میسر نمی‌شود

شاهان کم التفات به حال گدا کنند

 
]]>
صبر 2013-09-25T13:44:45+01:00 2013-09-25T13:44:45+01:00 tag:http://omid2020.mihanblog.com/post/112 امید امیدی رفتم داخل پارکینگپارک کردم و اول بسته کاغذ رو برداشتم و بعد رفتم سراغ کیفتا من کیف رو بردارم اومد و شماره پلاک رو نوشت و برگه پارکینگ رو داد دستمیه خونه قدیمی بود که خرابش کرده بودن و الان شده بود پارکینگبرگه رو گرفتم و رفتم سمت پاساژپله ها رو بالا رفتم و داخل مغازه صحافی شدمکمی صحبت کردیم و خداحافظی کردم از مغازه اومدم بیرونپاساژ رو ترک کردم و سمت پارکینگ رفتم20 قدم بیشتر با پاساژ فاصله نداشتداخل پارکینگ که شدم برگه کوچیک پارک رو بهش دادم - خیلی پیر نبود جلوی در پارکینگ مقداری میوه گذاشته ب پارک کردم و اول بسته کاغذ رو برداشتم و بعد رفتم سراغ کیف
تا من کیف رو بردارم اومد و شماره پلاک رو نوشت و برگه پارکینگ رو داد دستم
یه خونه قدیمی بود که خرابش کرده بودن و الان شده بود پارکینگ
برگه رو گرفتم و رفتم سمت پاساژ
پله ها رو بالا رفتم و داخل مغازه صحافی شدم
کمی صحبت کردیم و خداحافظی کردم از مغازه اومدم بیرون
پاساژ رو ترک کردم و سمت پارکینگ رفتم
20 قدم بیشتر با پاساژ فاصله نداشت
داخل پارکینگ که شدم برگه کوچیک پارک رو بهش دادم - خیلی پیر نبود جلوی در پارکینگ مقداری میوه گذاشته بود و میفروخت همزمان هوای پارکینگ رو هم داشت -
گفت: هزار تومن، فقط پول پارک (شاید 5 دقیقه نشده بود ولی خب ورودی بود دیگه)
سرم رو آوردم پایین تا از داخل کوله کیف پول رو بیرون بیارم
هزار تومنی رو بهش دادم و دوباره کیف پول رو داخل کوله گذاشتم
یهو گفت: فندق تر با پسته تر ...
وسط حرفش پریدم و گفتم: کیلویی چند؟
مکثی کرد و گفت: بذار حرفم تموم بشه
خجالت کشیدم گفتم بفرمایید
گفت: یادداشت کن، فندق تر رو با پسته تر آسیاب میکونی مثل خمیر میشه کامل میذاری روی سرت
گفتم: فندق تر با گردو تر؟
گفت: بهت گفتم که یادداشت کن
گفتم: موهام؟ داره میریزه اما من اهمیت نمیدم
گفت: باید اهمیت بدی جوونی حوب نیست که اینطوری باشه
گوشی رو باز کردم و شروع کردم به نوشتن چیزهایی که می گفت
گفت: فندق تر رو با پسته تر آسیاب می کنی مثل خمیر میشه
گفتم: باید آب بریزم
گفت: نه خودش مثل خمیر میشه چون تره
گفت: باید خوب بمالی به سرت، موهات نه باید به پوست سرت برسه و بعد یک شب تا صبح همینطور بمونه
صبح دوش بگیر تا خوب پاک بشه
هفته یک بار و چهار هفته اینکار رو بکن
تشکر کردم و خداحافظی کردم نشستم داخل ماشین
یه چند لحظه فکر کردم
خودم رو جای اون گذاشتم
اگه اون وسط حرفم میپرید من دیگه ادامه نمی دادم
تو دلم گفتم چقدر خوبه که تو جوون نیستی و صبر داری
و بعضی وقت ها سکوت و صبر چقدر خوبه
- هنوز در مورد فندوق تر و پسته تر تحقیق نکردم اما درس بزرگی گرفتم
]]>
جمعه های عکسی / هفته چهارم 2013-08-17T01:45:01+01:00 2013-08-17T01:45:01+01:00 tag:http://omid2020.mihanblog.com/post/110 امید امیدی :: نمی دانم تو در بندی یا من / هر دو پشت یک شیشه ::برای دیدن تصویر در اندازه اصلی به ادامه مطلب مراجعه کنید.
:: نمی دانم تو در بندی یا من / هر دو پشت یک شیشه ::

برای دیدن تصویر در اندازه اصلی به ادامه مطلب مراجعه کنید.
]]>
جمعه های عکسی / هفته سوم 2013-08-02T10:00:00+01:00 2013-08-02T10:00:00+01:00 tag:http://omid2020.mihanblog.com/post/109 امید امیدی :: یاد مادربزرگ ::برای دیدن تصویر در اندازه اصلی به ادامه مطلب مراجعه کنید
:: یاد مادربزرگ ::
برای دیدن تصویر در اندازه اصلی به ادامه مطلب مراجعه کنید
]]>
جمعه های عکسی / هفته دوم 2013-07-25T15:00:00+01:00 2013-07-25T15:00:00+01:00 tag:http://omid2020.mihanblog.com/post/108 امید امیدی این جمعه دوم هستش که با یک عکس در خدمت شماییم:: همه بی حرکت ایستادن، فقط کافیه که اراده کنی و به پرواز در بیای، اما هر کسی جرات پرواز نداره ::برای دیدن تصوبر در اندازه اصلی به ادامه مطلب مراجعه کنید
این جمعه دوم هستش که با یک عکس در خدمت شماییم
:: همه بی حرکت ایستادن، فقط کافیه که اراده کنی و به پرواز در بیای، اما هر کسی جرات پرواز نداره ::
برای دیدن تصوبر در اندازه اصلی به ادامه مطلب مراجعه کنید
]]>
جمعه های عکسی / هفته اول 2013-07-18T15:00:00+01:00 2013-07-18T15:00:00+01:00 tag:http://omid2020.mihanblog.com/post/107 امید امیدی از این هفته می توانید در هر روز جمعه شاهد یک تصویر ویژه در این وبلاگ باشیدبرای دیدن تصوبر در اندازه اصلی به ادامه مطلب مراجعه کنید
از این هفته می توانید در هر روز جمعه شاهد یک تصویر ویژه در این وبلاگ باشید
برای دیدن تصوبر در اندازه اصلی به ادامه مطلب مراجعه کنید
]]>
چه فرقی می كند 2013-06-22T15:20:33+01:00 2013-06-22T15:20:33+01:00 tag:http://omid2020.mihanblog.com/post/106 امید امیدی چه فرقی می كند، یا من ازین توفان به ساحل می رسم یا موج یا قایق-----چه فرقی می كندیا من از این توفان به ساحل می رسمیا موجیا قایقبارها و بارها شنیده بودماما این آخری فهمیدم چی میگهیه پنجره جدید برام باز شده چه فرقی می كند، یا من ازین توفان به ساحل می رسم یا موج یا قایق
-----
چه فرقی می كند
یا من از این توفان به ساحل می رسم
یا موج
یا قایق

بارها و بارها شنیده بودم
اما این آخری فهمیدم چی میگه
یه پنجره جدید برام باز شده

]]>
یادش بخیر 2013-01-17T15:53:59+01:00 2013-01-17T15:53:59+01:00 tag:http://omid2020.mihanblog.com/post/105 امید امیدی سلامخیلی وقت بود که چیزی ننوشته بودمالبته گاهی به عنوان یه بازدید کننده میومدم اینجا ببینم وبلاگم هنوز زنده س یا نه---همینطوری امروز یاد یه چیزی افتادمیادم میاد خیلی خیلی وقت پیش ( 15 یا 20 سال پیش )شوهر خالم یه پیکان داشت و ما دو تا خانواده با هم ( 11 نفر ) سوار ماشینش میشدیم و میرفتیم دریا ( البته خیلی کوچیک بودیم )الان خیلی از اون کوچولوها ازدواج کردناما جالب اینجاست که اون 11 نفر که توی یه پیکان جا میشدن الان با 9 تا ماشین اینطرف و اونطرف میرن ( فقط دو تا مادر ها از رانندگی بدشون میاد ): سلام
خیلی وقت بود که چیزی ننوشته بودم
البته گاهی به عنوان یه بازدید کننده میومدم اینجا ببینم وبلاگم هنوز زنده س یا نه
---

همینطوری امروز یاد یه چیزی افتادم
یادم میاد خیلی خیلی وقت پیش ( 15 یا 20 سال پیش )
شوهر خالم یه پیکان داشت و ما دو تا خانواده با هم ( 11 نفر ) سوار ماشینش میشدیم و میرفتیم دریا ( البته خیلی کوچیک بودیم )
الان خیلی از اون کوچولوها ازدواج کردن
اما جالب اینجاست که اون 11 نفر که توی یه پیکان جا میشدن الان با 9 تا ماشین اینطرف و اونطرف میرن ( فقط دو تا مادر ها از رانندگی بدشون میاد )
:: زندگی ها چقدر عوض میشه

]]>
این هم از سال جدید 2012-03-30T12:36:23+01:00 2012-03-30T12:36:23+01:00 tag:http://omid2020.mihanblog.com/post/104 امید امیدی اول سلام باش این هم از سال جدید قرار بود متحول بشه، فعلا که خبری نیست فقط همین نکته " خدایا بی خیالی را نصیبم کن" اول سلام باش

این هم از سال جدید

قرار بود متحول بشه، فعلا که خبری نیست

فقط همین نکته

" خدایا بی خیالی را نصیبم کن"

]]>
مداحی در كلاس 2011-12-17T06:11:50+01:00 2011-12-17T06:11:50+01:00 tag:http://omid2020.mihanblog.com/post/103 امید امیدی [http://www.aparat.com/v/46da3b840bc37bc08a065c41516711ce83241]     [http://www.aparat.com/v/46da3b840bc37bc08a065c41516711ce83241] [http://www.aparat.com/v/46da3b840bc37bc08a065c41516711ce83241]

 

 

[http://www.aparat.com/v/46da3b840bc37bc08a065c41516711ce83241]

]]>
سال نو شد؟! 2011-03-20T10:02:38+01:00 2011-03-20T10:02:38+01:00 tag:http://omid2020.mihanblog.com/post/102 امید امیدی سلام کمتر از 10 ساعت دیگه مونده به سال جدید! آریشگاه (بخوانید پیرایش) نرفتم! لباس نخریدم! اتاقم همچنان مثل کورک دکان - برای غیر فارسی زبانان (مغازه آدم نابینا) - می مونه! دوش، پوش، موش هم هیچی! نم نمک میرسد بهار... -- بی خودی این رو هم ببینین [ ] سلام

کمتر از 10 ساعت دیگه مونده به سال جدید!

آریشگاه (بخوانید پیرایش) نرفتم!

لباس نخریدم!

اتاقم همچنان مثل کورک دکان - برای غیر فارسی زبانان (مغازه آدم نابینا) - می مونه!

دوش، پوش، موش هم هیچی!

نم نمک میرسد بهار...

-- بی خودی این رو هم ببینین

[

]

]]>
داستان ایزی لایبف 2011-03-02T11:51:22+01:00 2011-03-02T11:51:22+01:00 tag:http://omid2020.mihanblog.com/post/101 امید امیدی اول سلام باش قبل از خواندن این پست، مقداری گلاب تهیه کرده و در کنار خود بگذارید... . سلام دو نکته رو توضیح می دم و آخرش شما احتمالا به یه جمع بندی می رسید اما قبلش باید دو موضوع رو بگم اول اینکه اینطوری که من نشستم روبروم مونیتوره و پشت اون دیوار- به طور خودکار روم به دیوار هست دوم اینکه پیشاپیش بخاطر بی ادبی که در ادامه مطلب خواهید خواند پوزش می خوام خب... بخش اول: من عادت ندارم سر کار به دستشویی مراجعه کنم، کلا غیر از خونه جای دیگه راحت نیستم. نوشیدنی هم زیاد می نوشم و همیشه کلیه هام ت اول سلام باش

قبل از خواندن این پست، مقداری گلاب تهیه کرده و در کنار خود بگذارید...

. سلام

دو نکته رو توضیح می دم و آخرش شما احتمالا به یه جمع بندی می رسید

اما قبلش باید دو موضوع رو بگم

اول اینکه اینطوری که من نشستم روبروم مونیتوره و پشت اون دیوار- به طور خودکار روم به دیوار هست

دوم اینکه پیشاپیش بخاطر بی ادبی که در ادامه مطلب خواهید خواند پوزش می خوام

خب...

بخش اول: من عادت ندارم سر کار به دستشویی مراجعه کنم، کلا غیر از خونه جای دیگه راحت نیستم. نوشیدنی هم زیاد می نوشم و همیشه کلیه هام تکمیل تکمیل (پر) هستش (روم به دیوار هست - اون گلاب رو اول پست گفتم حالا بریزید به روتون)

بخش اول رو همینطور جدا داشته باشیذ

بخش دوم: حتما برای شما هم پیش اومده که سوار این مسافربر هایی بشین که راننده هاشون عادت دارن هی سرعت برن و شتاب بگیرن و هی هی تند تند شدید ترمز بزنن. حالا مخصوصا خودرو هم از این پراید ها باشه که تمام احساس رو منتقل میکنه به مسافر.

حالا این دو بخش رو با هم جمع کنید میشه حال این روزهای من وقتی دارم از سر کار بر میگردم به خونه

خداییش بعضی روزها خودم رو جای این هموطن مسن توی تبلیغ ایزی لایف می بینم...

 

]]>