تبلیغات
همه دنیای امید
همه دنیای امید

اون طرف دیوار

شنبه 27 بهمن 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:روزانه، 

سلام

امروز آخرین پسرخاله بزرگتر از من هم رفت اون طرف دیوار

شاید گفت یه جورایی تنها گشته ام

اما

از اون طرف دیوار خبرهای ضد و نقیض به گوش میرسه

یه عده هستن که به زور من رو می خوان هول بدن اون طرف

یه عده هم میگن نیایی که بدبخت میشی

تا خدا چه خواهد و فردا چه شود

نظرات() 

آخرشه

پنجشنبه 18 بهمن 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

یکی گفت: اینجا آخرشه

اینجا همون جایی که پروانه ذوب میشه

اینجا همون جایی که ققنوس خودش رو خاکستر می کنه

اینجا همون جایی که قو خودش رو به صخره ها می کوبونه

اینجا همون جایی که ماهی هوس پرواز می کنه. همون جایی که زمین رو لمس می کنه

اینجا همون جایی که:

قناری سکوت خودش رو می بینه

اسب پاهای شکستش رو

نهنگ به گل نشستن خودش رو

پرنده بالهای شکستش رو

اینجا به بلندی ساختمونیه که دیروز اون پسر خودش رو از اونجا پرت کرد

اینجا به سیاهی رنگ لبهایی پسریه که قرص خورده بود

اینجا آخرش بود اگه من امید نبودم

نظرات() 

داستان برف

پنجشنبه 11 بهمن 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:داستان...، 

چند روز پیش داشتم برای خودم قدم میزدم و به برفهای که روی زمین بود نگاه میکردم

پام رو روشون گذاشتم و آروم روی برفها قدم زدم

با خودم گفتم درسته که برف سفیده و زیباست اما  برف هم موجود خیلی احمقیه

همه دوست دارن پرواز کنن همه دوست دارن آسمونی بشن ولی این برف آسمونی بوده تو آسمونها بوده ولی خودش میاد زمین. خودش رو زمینی میکنه پس حقشه که زیر پاهام له بشه. حقه شه لگد مال بشه

تو همین لحظه خدا جواب برف رو توی دلم گذاشت

گفت: مگه شما آسمونی نبودید

مگه شما توی بهشت نبودید

چرا با اشتباهتون کاری کردید که مجبور بشید بیاید روی زمین

پس این زمین هم حق داره که شما رو تو خودش بگیره

این روزگار هم حق داره که شما رو با مشکلاتتون خورد کنه

چیزی در جواب برف نداشتم.

نظرات() 

حتی نخواست...

سه شنبه 9 بهمن 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:یادداشتهای تنهایی، 

حتی نپرسید که چرا

حتی نپرسید که چه وقت

حتی نپرسید چطوری

حتی نخواست که فکر کنه

حتی نگفت نمی دونه

فقط خواست که بشکونه

هر چی که بینمونه

حتی نخواست که بدونه

یا که پیشم بمونه

حتی نخواست که بگذاره

یه چیزی برا یادگاری

حتی سکوت هم نکرد

یا که تردید بکنه

فقط گفت: نمیشه

آخر قصه همینه
---

آخر قصه همینه وقتی کلی دوست توی آسمونها و زمین داشته باشی ولی هیچ کدوم بهت نگاه هم نکنن.

نظرات() 

فال امشب...

دوشنبه 8 بهمن 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:با حافظ، 

زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
     روزها رفت که دست من مسکین نگرفت
     زلف شمشادقدی ساعد سیم اندامی
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
     مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد
     که نهاده‌ست به هر مجلس وعظی دامی
گله از زاهد بدخو نکنم رسم این است
که چو صبحی بدمد در پی اش افتد شامی
     یار من چون بخرامد به تماشای چمن
     برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی
آن حریفی که شب و روز می صاف کشد
بود آیا که کند یاد ز دردآشامی
     حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد
     کام دشوار به دست آوری از خودکامی

نظرات() 

چرا حرف دلت رو نمی زنی

چهارشنبه 3 بهمن 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:روزانه، 

یکی بهم گفت چرا حرف دلت رو نمی زنی

خودم به خودم گفتم ....

دلم گفت...

چند تا سوال:

اگه دو تا جعبه یه شکل بذارن جلوی شما کدوم رو انتخاب می کنید؟ اولی رو یا دومی رو

اصلا بین 1 و 2 کدوم رو انتخاب می کنید؟

بین آره و نه کدوم رو دوست دارید؟

بین سبز و قرمز چی؟

اصلا چرا سبز شده علامت حرکت علامت آزادی و قرمز شده علامت توقف؟

می خوام این 1 و ۲ رو تو نظر سنجی بذارم

از نظر سنجی قبلی که استقبال نشد

تو نظر سنجی قبلی سفید 11 به 6 از سیاه برد

اما نظر سنجی جدید

1 رو دوست دارید یا 2 رو؟ منظورم اینه که کدوم رو انتخاب میکنید؟ (منظورم اول بودن یا دوم بودن نیست فقط خود عدد برام مهمه - ربطی به پست قبلی نداره)

لطفا هم توی نظر سنجی شرکت کنید و هم نظرتون رو اینجا توی قسمت نظرها بنویسید.

نظرات() 

شیر باش

دوشنبه 1 بهمن 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:روزانه، 

امروز وقتی داشتم مسافت نسبتا طولانی رو توی برفها قدم میزدم، هر جا که مسیر بسته بود و بین برفها راهی برای عبور نبود دور برم رو نگاه می کردم و با خودم می گفتم حتما کسایی که قبل از من از این مسیر عبور کردن هم با این مشکل برخورد کردن و بعد میگشتم و از مسیری می رفتم که اونها قبل از من انتخاب کرده بودن

جالب اینجا بود در تمام موارد بهم کمک کرد و مشکلی نبود که قبلا کسی حل ش نکرده باشه

فکر کردم اگه این درست باشه توی بقیه قسمتهای زندگی هم حتما میشه از این روش استفاده کرد. یعنی همیشه کسی هست که مشکلش با من یکی بوده و میشه از راهی که اون استفاده کرده سود برد

این روش یه اشکال داره: توی این روش شما همیشه نفر دوم هستید و لذت اول بودن رو از دست می دید

ولی آیا اول بودن به تجربه و کشیدن سختی ش می ارزه؟

یاد اون داستان روباه چلاق و شیر افتادم توی کتاب فارسی دوران دبستان، که روباه همیشه از ته مونده غذای شیر استفاده میکرد

آخر داستان پیامش این بود که چرا تو می خوای روباه باشی

تو شیر باش

نمی دونم اول بودن، شیر بودن چقدر لذت داره، چقدر ارزش داره؟

نظرات() 

اوضاع بسی بس خراب است

جمعه 21 دی 1386

نویسنده: امید امیدی | طبقه بندی:روزانه، 

تصویر هر روز به روز میشود

نظرات() 
  • تعداد کل صفحات : 14 
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امید امیدی

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان


← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :